چشمانت را ببند
زیر لب چیزی زمزمه کن
خداوند آن بالا نشسته ،
مشت هایش را گره کرده ،
مشتاقانه دندان هایش را روی هم می فشارد
" کافیست بخواهی "
- من می خواهم ...
خداوند آن بالا نشسته ،
مشت هایش را گره کرده ،
ابرو بالا می اندازد
" کافیست درست بخواهی "
- من به درستی می خواهم ...
خداوند خم شده ،
پایین را نگاه می کند ،
انگشت اشاره اش را در هوا تکان می دهد
"او نیز باید بخواهد "
من سکوت می کنم ...
q 
دوشنبه ششم آذر 1385|
0:49 AM  | ارغوان خسروی |