پنجره
پشت پنجره کسی مرا صدا می زند
نه اینکه قدم هایش را می شمارم
نه
ولی نفس هایش را می شناسم ...
q 
دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384|
5:32 PM  | ارغوان خسروی |
دیروز وقتی از خواب بیدار شدم
مژه هایم سفید بودند
می دانی
اشک هایم زمان را نمی فهمند
وقتی که جمع شدند
سرازیر می شوند
می ماسند
---
«!Leave out the cliches »
q 
یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384|
2:25 AM  | ارغوان خسروی |
مرا کمک کن
بگذار دستانم افق های بالای سرم را لمس کنند
بگذار چشمانم خیسی ابرهای آن سو تر از هوای اطرافم را فراموش کنند
من می خواهم با اشک هایم بیگانه باشم
من می خواهم به لبخند هایم دروغ نگویم
و دست های تو به من اطمینان می دهند ...
q 
یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384|
2:21 AM  | ارغوان خسروی |
Read It 80 Times
(1)همیشه از دروغ حرف می زنم . از دروغ ، دروغ می گویم .
(2) از من - خودم -
(3) از فردا
(4) یا از یک همیشه ی هیچ وقت نیامده
(5) از هرگزهایی که هر روز تکرار می شوند
- که وقتی تکرار می شوند دیگر هرگز نیستند، می شوند همیشه -
(6) از اتفاق های آن طرف دیوار می گویم
از دیواری که تا هیچ کجا بالا رفته ، دیواری که نیست!
(7) از "تو"یی که هنوز نیامده
(8) از "او"یی که همین جا کنارم ایستاده و من همیشه وانمود می کنم که انتظارش را می کشم
می بینی
من همیشه دروغ می گویم،
حتی همین الان.
با دقت بخوان:
من(2)، همیشه(4)، دروغ(1) می گویم .
q 
یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384|
2:14 AM  | ارغوان خسروی |

an illustration by Arghavan Khosravi ©2006
click to full view««
وقتی به صافی آب خیره می شوم
قدم هایم قرمزی گل ها را به خود می گیرند
و رگهایی که در ساق های لاغر و باریکم جریان دارند
به آبی رنگی ِ آسمانند ...
نفس هایم بوی علف باران خورده می گیرند
و پیراهنم گویی
از دانه های برفی که در نسیمی وزیدن می گیرند
لبریز می شود
من ...
q 
چهارشنبه سوم اسفند 1384|
2:5 AM  | ارغوان خسروی |