[X]
حیوان ها پشت حریم خانه اش منتظرند
آن ها به انتظار زنده اند
از دور ازدحامشان را می بینم
چیزی طلب می کنند
صاحب خانه نمی آید
جواب نمی گیرند
می روند ...
q 
دوشنبه سی ام آبان 1384|
1:13 AM  | ارغوان خسروی |
..
گربه ها می دانند ...
q 
جمعه بیستم آبان 1384|
4:45 PM  | ارغوان خسروی |
دیوار
به دیوار خیره می شدم
چشمانم را می بستم
تو را می دیدم
همیشه تصویرت از ورای دیوار سفید روبروی من
به من لبخند می زد ...
q 
سه شنبه هفدهم آبان 1384|
11:48 PM  | ارغوان خسروی |
سفید ، سیاه
سفید یا سیاه بودنش را نمی دانم
این که این "تو"یی که همیشه خطاب قرار می دهمش
محاکمه اش می کنم
و گاهی در آغوش می کشمش
کیست و از کجا آمده
یا خواهد آمد
- این را هم نمی دانم -
این که این "تو"ِ مقابل من
چه وقت واقعا خود توست
کی می شود رویا
و آن گاه که فقط یک آرزوست
- این را هم نمی دانم -
این که آیا این "تو" - همان زمانی که واقعا خود توست -
همواره خودِ خودِ تو می ماند
- این را هم نمی دانم -
ولی این "من"ی که همیشه زیر چشمی آن "تو" را نگاه می کند
همیشه منم
سفید ، سیاه و هر آن چه هست خود ِ "من"
- این را همیشه می دانم -
q 
سه شنبه هفدهم آبان 1384|
8:50 PM  | ارغوان خسروی |
کلامی که از لحظه ی سکوت شکل می گیرد
همیشه منتظر است
من کلمات را به تو می چسبانم
جملات را زیر بار درباره ی تو بودن خم می کنم
تو را از بین لایه های شناور مغزم بیرون می آورم
نگاه می کنم
در آغوش می کشم
و چشم هایم را می بندم
تو را رها خواهم کرد
مغزم را با تمام لایه های شناورش از تو خالی می کنم
تو را از همان نقطه ای که آمدی تا مرز نقطه شدن از خودم دور می کنم
به تو قول می دهم
تو صدای مرا نخواهی شنید
دست هایم دیگر بی خیالی نءشگی ات را ویران نخواهد کرد
نفس هایی که می کشیم با هم غریبه می شوند
من این را قول می دهم
خیلی سریع تو به همان نقطه ی اوّل باز می گردی
من سریع تر از تو
از خودت
و از لایه های شناور مغزت
فاصله می گیرم
فقط تخیل کن وقتی خطوط مرتعشِ فرستاده از جانب من نباشند
تو چه قدر خوشبخت خواهی بود
می توانی در نءشگی دیوانه وارت
و در چرت های مستی ات
بدون اینکه فکر کسی خاطرت را مکدر کند
لبخند بزنی
و از فرط خوشبختی
زیر روشنایی شب ، روی زمین بماسی
می توانی آزادانه پس مانده ی همه ی خوشی هایت را
داخل گلدان کنار بالکن بالا بیاوری
و تا انتهای دستگاه گوارشت خوشبختی را احساس کنی
دیگر کسی نیست که تو را به خاطر خوشبخت بودنت سرزنش کند
دیگر همیشه - حتی تا ابد - می توانی آن بالا بمانی
بدون اینکه نگران کسی باشی
که این پایین درمانده به دنبالت می گردد
تو نمی دانی
ولی من می توانم تصور کنم که چه قدر خوشبخت خواهی بود ...
q 
شنبه چهاردهم آبان 1384|
1:24 PM  | ارغوان خسروی |
ببخشید
من از طرف خودم
از همه ی لحظه های کوچک خوشبختمان
از ثانیه به ثانیه ی لحظه هایم
- که به خاطر هیچ هدرشان دادم -
معذرت می خواهم
من از طرف تو
از همه ی آن روزهایی که فقط در توهم خوشبختی دست و پا می زدم
معذرت می خواهم
و من از طرف تمامی آن لحظه های کوچک خوشبخت
- همانهایی که در سیاهی هدرشان دادم -
از همه ی آدم ها
از آنهاییشان که فقط حتی برای لحظه ای در زندگی خوشبخت بوده اند
معذرت می خواهم ...
معذرت
می خواهم ...
...
q 
شنبه چهاردهم آبان 1384|
0:55 AM  | ارغوان خسروی |
مثلث
پشتم سرد شد
نگاهم ماسید
چه ساده خیال می کردم ...
تو در خواب چه صادقانه
- و یا شاید چه عاشقانه -
حرف زدی
من در بیداری صداقت حرف هایت را بیشتر از آنکه خودت بدانی فهمیدم
چه راحت شکست
و من چه راحت شیفته ی رویاهایی شدم
که بدون آنکه بخواهی برایم حرف زدی
همه ی شان را
جمله به جمله ...
لغت به لغت ...
ولی چه می شود کرد
رویا , رویاست
چه تو در خواب ببینی
و چه من در بیداری بشنوم !
q 
پنجشنبه دوازدهم آبان 1384|
1:53 AM  | ارغوان خسروی |
! suspension
فقط به خاطر اینکه من زیبا دروغ نمی گویم ...
q 
چهارشنبه یازدهم آبان 1384|
7:9 PM  | ارغوان خسروی |
قرمز فردا است !
از فردا چشم هایم را می بندم
قدم هایم را آماده می کنم
من پشت همه ی کفش فروشی های جهان می نویسم :
« اینجا کسی مرده است
من صدایم را صاف می کنم
انبوه جمعیت معلق در خیابان ها
و تمامی اشباح سردرگم پشت دیوار
همه را ساکت می کنم
و مصمم فریاد می زنم :
« کسی کفش های قرمز مرا ندیده ؟
من از تداعی ساعت های کشدار نیمه شب ها
از صداهایی که آرامم میکرد
از نگاهی که در تاریکی ِ چشمان بسته ام تخیل می کردم
من از همه ی این ها
خداحافظی خواهم کرد
بیا پشت در همه ی مستراح های عمومی بنویسیم
که ما چقدر خوشبختیم ...
q 
چهارشنبه یازدهم آبان 1384|
2:11 AM  | ارغوان خسروی |
.
نیمه شب ها با سکوت آغاز می شوند
مغز من تحمل انباشته شدن را ندارد .
q 
چهارشنبه یازدهم آبان 1384|
1:33 AM  | ارغوان خسروی |
فقط اگر ...
فقط اگر ارتفاع دفتر ساکت من کمی از اینکه هست بیشتر بود
اگر کمی حوصله داشتم
برایت می گفتم که چگونه
صدای خنده ی ماهی ها را
در انتهای حجم تنگ آب روی میزم
- بدون آن که بخواهی - خفه کردی ...
اگر کمی عاقل بودم
اگر شب ها به جای هذیان گفتن رویا می دیدم
اکنون تو شاید
هنوز ساکت , پشت آن جعبه نشسته بودی ...
شاید از شنیدن صدای امواج دریاها ,
از تجسم لبخند ماهی های آن
آرام از خوشحالی می گریستی ...
...
q 
چهارشنبه یازدهم آبان 1384|
1:29 AM  | ارغوان خسروی |
1
من عاشق تقدیر های رها شده ام
عاشق چیزهایی که در باد می نویسم
و تو از امواج دریا دریافتشان می کنی ...
q 
چهارشنبه یازدهم آبان 1384|
1:7 AM  | ارغوان خسروی |
2
1-
پیچ جاده وقتی به دره می رسید
تمام می شد
دره شروع زندگی دیگری بود
پشت این دره که جاده با آن تمام میشد
تازه به همان راهی میرسی که یک عمر دنبالش می گشتی
2-
پشت پیچ همین جاده کسی گم شد
پشت پیچ جاده قسمتی از زندگی محو شد
3-
پشت پیچ همین جاده بود
- بعد از آن دره -
کسی فریاد می زد
میان انبوه درختان راهش را گم کرده بود ...
4-
...
q 
جمعه ششم آبان 1384|
3:50 AM  | ارغوان خسروی |
3
سکوت
خانه را می سپارد به دست باد
سکوت
چشمان مرا میبندد
زندگی
سکوت بلندترین صداها بود
...
q 
جمعه ششم آبان 1384|
3:14 AM  | ارغوان خسروی |
4
هر روز در لابلای ردپاهای کسی زندگی می کنم
و با سایه ی بی تفاوتی که همین لحظه از کنارم گذشت
آینده ام تاریک می شود
گذشته ی تو با من کاری نداشت
درست مثل من ...
مثل گذشته ... حال ... و آینده ی من ...
q 
پنجشنبه پنجم آبان 1384|
0:56 AM  | ارغوان خسروی |
5
خیابان ها خیسند
خیابان ها خاکستری اند
از آن سوی پیچ این کوچه باد سرد می آید
خیابان ها تاریکند ...
مردم در تکاپوی روشنایی
من در تکاپوی چیزی که تو را در آن ببینم
هیاهوی مردم از بیرون پیداست
هیاهوی من از درون مرا می خورد ...
q 
چهارشنبه چهارم آبان 1384|
3:18 AM  | ارغوان خسروی |
6
من صدای حرکت انگشتانت روی خطوط موازی
صدای هیجان انسان ها
صدای همهمه های تو خالی ... خنده های جنون آمیز ...
من صدای آخرین باقیمانده ی نسل بربرها را می شنوم ...
q 
یکشنبه یکم آبان 1384|
3:28 AM  | ارغوان خسروی |