وقتی امروز صبح از خواب بیدار شدم
متوجه شدم که تمام شب را نخوابیده بودم !
q 
پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1384|
1:1 AM  | ارغوان خسروی |
همیشه
بگذار آرامش پوشالی این دست های خیالی را تا ابد
در کنار خودم حس کنم
بگذار همیشه خیال کنم
که هیچوقت تنها نبوده ام
بگذار هرگز نفهمم
که من همیشه تنها بوده ام
...
q 
پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1384|
0:56 AM  | ارغوان خسروی |
و اینگونه شد که تو مرا
در ازدحام خیابان گم کردی ...
q 
یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384|
1:19 AM  | ارغوان خسروی |
نقاشی
من می خواستم زندگی را نقاشی کنم
می خواستم ابرهای آسمان نقاشی ام
همیشه ببارند
می خواستم از دودکش خانه نقاشی من
همیشه دود به آسمان برسد
<P>من می خواستم کلاغ های باغ نقاشی ام
همیشه به خانه ی شان برسن
<P>می خواستم "من" خودم باشم
می خواستم دست ها یم را آبی کنم
چشمانم را سیاه
و نگاهم را شاید بنفش نقاشی کن
من می خواستم گل های باغچه ی خانه نقاشی ام
همیشه بخندند
در نقاشی من زمان معنی نداشت
همیشه بهار بود
و زمستان
-اگر هم می آمد-
با گل ها ی باغچه و کلاغ های آسمانش کاری نداشت
ولی از وقتی در کنار "من" نقاشی ام
"تو" را کشیدم
-حتی اگر در خیال-
گل ها گریستند
و کلاغ ها هرگز به خانه شان نرسیدند
بهار برای همیشه رفت
زمستان خندید و قلب باغچه را نشانه رفت ...
کاش هیچ وقت "تو" را نکشیده بودم
q 
شنبه هفدهم اردیبهشت 1384|
0:15 AM  | ارغوان خسروی |
باید
همیشه فکر می کردم که باید همین می شد
باید می آمدم
باید می ماندم
ولی حالا که باید بروم
به این فکر می کنم
همیشه همان چیز که باید
اتفاق نمی افتد ...
q 
سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1384|
3:15 AM  | ارغوان خسروی |
همیشه
او همیشه خواب می دید
که کسی صدایش می کند
و تو همیشه می خواستی تعبیر خواب او باشی
او همیشه از خواب می پری
و تو و تعبیرهایت در هوا دود می شدید
او همیشه از خواب دیدن واهمه داشت
چون خواب ها دروغ نمی گویند
و تو
تعبیر خواب او بودی
q 
شنبه دهم اردیبهشت 1384|
5:38 PM  | ارغوان خسروی |
به من قول بده
به من قول بده که راست می گویی
به چشمانم نگاه کن
و قسم بخور
که جز دروغ چیز دیگری نمی گویی
q 
چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1384|
3:13 AM  | ارغوان خسروی |
گرفته
من چه عجیب دلم گرفته
و چه ناباورانه
گذشته را فراموش می کن
و آینده را
سیاه ...
q 
چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1384|
3:1 AM  | ارغوان خسروی |
اینجا کسی هست که حرف مرا می فهمد
اینجا کسی هست که مرا می داند
اینجا
همیشه بعد از سلام من
:کسی هست که بگوید
"سلام"
q 
چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1384|
1:43 AM  | ارغوان خسروی |
کاشکی
کاشکی صدایت
آرامش سکوت لحظه های مرا بر هم نمی زد
کاشکی خطوط موازی نگاه هایمان
در هیچ نقطه ای از تاریخ به هم نمی رسیدند
که من اینجا تنها
صدای تو را با تصویر نگاهت در هم نیامیزم
q 
جمعه دوم اردیبهشت 1384|
11:31 PM  | ارغوان خسروی |
چشم های من
تو از من چه می خواهی
پشت نگاه ساکتت
چه آوازی پنهان است
که من می شنوم
ولی نمی فهمم
چشم های من صدای مردمک ها ی تو را نمی فهمند
چشم های من
بوی نم نم باران نگاه آدم ها را فراموش کرده اند
چشم های من بیدارند
چشم های من بیدارند
ولی همیشه در رویای تلاقی نگاهی خمیازه می کشند
چشم های من بیدارند
ولی همیشه خواب می بینند
چشم های من بیدارند
ولی راز نگاه ساکت تو را
هرگز نفهمیدند ...
q 
پنجشنبه یکم اردیبهشت 1384|
6:40 PM  | ارغوان خسروی |