تبليغاتX
من خودم هستم

 RSS 

 

وقتی امروز صبح از خواب بیدار شدم
متوجه شدم که تمام شب را نخوابیده بودم !
همیشه
بگذار آرامش پوشالی این دست های خیالی را تا ابد
در کنار خودم حس کنم

بگذار همیشه خیال کنم
که هیچوقت تنها نبوده ام

بگذار هرگز نفهمم
که من همیشه تنها بوده ام

...
و اینگونه شد که تو مرا
در ازدحام خیابان گم کردی ...


نقاشی

من می خواستم زندگی را نقاشی کنم
می خواستم ابرهای آسمان نقاشی ام
همیشه ببارند
می خواستم از دودکش خانه نقاشی من
همیشه دود به آسمان برسد
<P>من می خواستم کلاغ های باغ نقاشی ام
همیشه به خانه ی شان برسن
<P>می خواستم "من" خودم باشم
می خواستم دست ها یم را آبی کنم
چشمانم را سیاه
و نگاهم را شاید بنفش نقاشی کن
من می خواستم گل های باغچه ی خانه نقاشی ام
همیشه بخندند
در نقاشی من زمان معنی نداشت
همیشه بهار بود
و زمستان
-اگر هم می آمد-
با گل ها ی باغچه و کلاغ های آسمانش کاری نداشت
ولی از وقتی در کنار "من" نقاشی ام
"تو" را کشیدم
-حتی اگر در خیال-
گل ها گریستند
و کلاغ ها هرگز به خانه شان نرسیدند
بهار برای همیشه رفت
زمستان خندید و قلب باغچه را نشانه رفت ...
کاش هیچ وقت "تو" را نکشیده بودم

باید
همیشه فکر می کردم که باید همین می شد
باید می آمدم
باید می ماندم
ولی حالا که باید بروم
به این فکر می کنم
همیشه همان چیز که باید
اتفاق نمی افتد ...

همیشه

او همیشه خواب می دید
که کسی صدایش می کند
و تو همیشه می خواستی تعبیر خواب او باشی
او همیشه از خواب می پری
و تو و تعبیرهایت در هوا دود می شدید
او همیشه از خواب دیدن واهمه داشت
چون خواب ها دروغ نمی گویند

و تو
تعبیر خواب او بودی

به من قول بده

به من قول بده که راست می گویی
به چشمانم نگاه کن
و قسم بخور
که جز دروغ چیز دیگری نمی گویی
گرفته
من چه عجیب دلم گرفته
و چه ناباورانه

گذشته را فراموش می کن
و آینده را
سیاه ...


اینجا کسی هست که حرف مرا می فهمد
اینجا کسی هست که مرا می داند
اینجا
همیشه بعد از سلام من
:کسی هست که بگوید
"سلام"

کاشکی
کاشکی صدایت
آرامش سکوت لحظه های مرا بر هم نمی زد
کاشکی خطوط موازی نگاه هایمان
در هیچ نقطه ای از تاریخ به هم نمی رسیدند
که من اینجا تنها
صدای تو را با تصویر نگاهت در هم نیامیزم

چشم های من

تو از من چه می خواهی

پشت نگاه ساکتت
چه آوازی پنهان است
که من می شنوم
ولی نمی فهمم

چشم های من صدای مردمک ها ی تو را نمی فهمند
چشم های من
بوی نم نم باران نگاه آدم ها را فراموش کرده اند

چشم های من بیدارند
چشم های من بیدارند
ولی همیشه در رویای تلاقی نگاهی خمیازه می کشند
چشم های من بیدارند
ولی همیشه خواب می بینند
چشم های من بیدارند
ولی راز نگاه ساکت تو را
هرگز نفهمیدند ...

© 2 0 0 6 a r g h a v a n .