تبليغاتX
من خودم هستم

 RSS 

 
فردا
من منتظر دیروزم
و دوست دارم که بشود فردا

و فردا که رسید
امروزم دیروز خواهد شد

همان دیروزی که فردا امروز شده است ...



تو غروب کردی
تو غروب کردی
از مغرب یا مشرقش را نمی دانم
من هنوز سپیده نزده ... خورشید را ندیده ...
دیدم که تو آرام ... در زیر هاله ای از نمی دانم
غروب کردی
و من قسم می خورم
هوا هنوز گرگ و میش ِ سحر بود
که تو زیر هاله ای از نمی دانم غروب کردی ...


خواب ؟
تو خوابت نمیاد
فقط می تونی به پشت دراز بکشی و سقف و نگاه کنی


حتی می تونی بعضی اوقات به پهلو بشی و دیوار و نگاه کنی
و تو هنوز خوابت نمیاد

و سقف هنوز سفیده
و دیوارا هنوز موازی بالا میرن تا به سقف برسن

و تو از نگاه کردن همیشه ی دیوارها
یادت میفته که بعضی اوقات هست
که تو جدن خوابت نمیاد

و سقف هنوز سفیده
و دیوارا هنوز موازی هم اونقدر بالا می رن تا به سقف برسن ...
ولی تو باز هم خوابت نمیاد


من بار دیگه ای که خوابم نیومد
می خوام برم وسط یه دشت دراز بکشم !


من از زندگی چیز زیادی نمی خواهم
فقط یک قلب
که بیخودی در سینه ام بتپد ...
نه
کاشکی

هیچ وقت
هیچ تصمیمی
در زندگی گرفته نمی شد ...
و این داستان ادامه دارد
این مهم نیست که امروز دل تو میگیره
این مهمه که فردا حتما باز میشه

ولی خب شاید
دوباره پس فردا بگیره

و این داستان ادامه دارد ...
روزنه
عشق آسمانی چیزی نیست که نشود روی زمین پیدایش کرد
همان روزنه ی کوچکی ست برای زندگی


پرنده ای که دیروز در قفس بود
امروز همینجا
از همین روزنه فرار کرد
نه
آزاد شد


من داستان موسی و شبان را می دانم
من تو را آنگونه که دوست دارم می بینم
خوب یا زشت نمی دانم


بوم نقاشی دیروزم را پاره کردم
که نقاشی فردا را دوباره از سر بگیرم


انتظار من خیال می کردم که بیهوده بود
ولی نقطه هایی که هر روز روی دیوار می گذاشتم
تو را به من رساند

حالا خط پهن سفیدی روی همه ی آنها کشیدهام


پرنده و نقاشی را رها می کنم
چون من نه پرنده ام
و نه نقاش

تو هم چارچوب قانون را رها کن
بیا همان نی لبک قدیمی را برداریم
و آهنگ های جدید را بزنیم
...
کسی
وقتی صدای گریه ام در گلو خفه می شد
کسی از من نمی پرسید چرا گریه می کنی

وقتی نگاهم ساعت ها به دیوار خشک می زد
کسی از من نمی پرسید چه چیز را در مردمک هایم زندانی کرده ام

ولی می دانم
وقتی اشک در چشمانم جمع می شد
همیشه پشت پرده ی لرزان ذهنم
کسی بود

که با اولین اشک می آمد
و با آخرین قطره دور می شد

...
اشتباه
تو اشتباه نکردی
تو
اشتباه شدی

تو بی گناهی
تو گناه نکردی
تو
گناهکار شدی

و او
اشتباه نکرد
او
اشتباه بود

دوباره اشتباه نکن
...
83/12/22 | 12:14am | شنبه
من حوصلم سر رفته
و حال ندارم هیچکاری بکنم
حتی حوصله ندارم فکر کنم

همین که مغزم داره کار می کنه رو می گم

( و نمی دونم چه جوری حوصله کردم و اینارو نوشتم ! )


:|
می خوابد

از شب تا صبح
از صبح تا شب

و نمی داند که سیل آشیانه برد ...
دیگر تمام شد
دیگر تمام شد

اما من برای روزنامه تسلیت نمی فرستم ...
جشن خواهم گرفت
...
...
تو مرا ترساندی

از همه ی چیزهایی که نداشتم
و یا شاید از همه ی چیز هایی که نداشتی

من نداشته هایم جای هیچ ترس نداشتند

و تو
داشته هایت را از یاد برده ای
...
© 2 0 0 6 a r g h a v a n .